این روزهای ما
الان خونه خاله زهرا هستم و دارم اتفاقاتی که افتاده رو واست مینویسم.یک ماه پیش مجبور شدیم دوباره اسباب کشی کنیم.تقریبا 2 ماه کارمون این بود ک عصر با بابایی از این بنگاه به اون بنگاه بریم.تو هم بیشتر وقتا روی صندلی عقب خوابت می برد. بالاخره یه خونه با اجاره ی ماهیانه 500 پیدا کردیم. بالاخره اسباب کشی و استرس هاشو پشت سر گذاشتم و الان دوباره میخام وبلاگت رو آپدیت کنم. الان خونه خاله زهرا با گوشی من سرگرمی.داری بازی می کنی و حتی گوشی منو به سامیار نی نی خاله زهرا دادی که باهاش بازی کنه.(این حرکت از تو بعید بود چون وسایلت رو به هیچکی نمیدی) حرفای خیلی جالبی میزنی. به تفنگ میگی:پغنگ به خطرناک میگی:خنکاک دو تا شعرا...
نویسنده :
مامان ایلیا.
13:28





